
از مقابل اغذیه فروشی ای رد می شدیم راننده تاکسی اشاره کرد به ازدحامی که توسط مشتریان ایجاد شده بود و گفت این زنها و دخترها رو ببینید. اینروزها 80 درصد دخترها آشپزی بلد نیستن. ناهار و شام شون شده ساندویچ ؛ یکی برای خودشون می گیرن یکی هم میدن شوهرشون سیر شه صداش در نیاد!
یادم افتاد در مالزی که بودم دوستی که سالها اونجا اقامت داشتند می گفتند در آن کشور رستوران ها و اغذیه فروشی های متعددی با نرخ های گوناگون وجود دارد و یکی از دلایل آن این است که زنانی که شاغل هستند بتوانند از خدمات آنها بهره مند شوند و به عرصه ی اشتغال وارد شوند و ضرورت آشپزی کردن ایشان را از کار و فعالیت اقتصادی باز ندارد. آن روز از شنیدن این ایده خیلی خرسند شدم.
دیگر این که توانایی آشپزی چیز خوبی است، چه بهتر که هم مردان مان یاد بگیرند و هم زنان مان! و اگر زنان و مردان مان هر دو قصد فعالیت اقتصادی و گرداندن چرخهای اقتصاد و نیل به اهداف توسعه را دارند چه اشکالی دارد که آشپزها بپزند و زنان و مردان از دستپخت لذیذشان بهره مند شوند
همه ی آن روزها
اینک
به سر رسیده است
و دیگر
رنگی ندارند روزهایم که به درخشش گل آفتابگردان بود
خاطره هایم این روزها
سیاه و سفید شده اند
روزهایی که پیام دل
از نگاه بر می خاست نه از کلام
روزهایی که زندگی
ارغوانی بود، سبز بود، عطر لیمو داشت
روزهایی که
باران
مست مان می کرد
زیر چتری از برگها
روزهای خنده های از ته دل
روزهای همیشه و مطلق و مهر
باورم بشود!
با دوست نازنینی گفت و گویی داشتم. چیزی گفتم و در ادامه تذکر دادم که راستی این مطلب بین خودمون بمونه ها ! ایشان هم خندید و گفت نگران نباش. ما هر چه باهم بگوییم پیش من می ماند. خنده ام گرفت و فکر کردم راستی بعضی چیزها چفدر راحت در میان ما ایرانی ها جا افتاده است. برای مان عجیب نیست که انتظار داشته باشیم خیلی چیزها ... مانند راز نزد افراد محرم راز مان محفوظ بماند و اینقدر در دنیای امروز با توجه به آنچه سرمان می آید ناچاریم محتاطانه عمل کنیم که محقوظ نگاهداشتن هر آنچه میان دوستان رد و بدل می شود به عادت دیرین مان تبدیل شده است. امان از این زندگی های رازآلود و رمز آلود اینروزهای مان! راستی این هم بین خودمون بمونه ها :)
در صفحه ی اول هفته نامه سلامت ( مورخ شنبه 2 شهریور 87) یه تیتر کوچک دیده می شود که نوشته 18 توصیه برای پیشگیری از وبا! وقتی برای خوندن توصیه ها به صفحه ی مربوطه ( صفحه ی 4 ) داخل نشریه مراجعه می کنیم در کنار ستون باریک 18توصیه ی مذکور به گزارش مفصلی برخورد می کنیم با تیتر جالب تر: تا دو ماه دیگه نگران وبا هستیم! و تیتر های قرمز داخل گزارش خبر می دهند از این که :
تا 29 مرداد 76 نفر تاکنون به بیماری وبا مبتلا شده اند
53 حلقه چاه آب آشامیدنی غیر بهداشتی در اطراف تهران پلمب شده است
4 نفر به دلیل ابتلا به وبا فوت کرده اند
در این گزارش از قول دکتر باقری لنکرانی وزیر بهداشت ذکر شده که : "از همه ی هم وطنان می خواهیم هنگامی که از سلامت آب آشامیدنی اطمینان ندارند حتماً آن را بجوشانند". وی می افزاید: "از هم وطنان عزیز موکداً می خواهم سبزی ها را حتماً در سه مرحله آبکشی و با مواد مجاز و بهداشتی ضدعفونی کنند".
همین!
پ.ن. اخیراً فیلمی بر اساس رمان "عشق سالهای وبا" ی گابریل گارسیا مارکز رو دیدم و با دیدن این خبر یاد اون فیلم افتادم. اما خب ما که از اون شانس ها نداریم ( اونهایی که فیلم رو دیده ن یا کتابش رو خونده ن می دونن). در نتیجه، به دلیل عدم رعایت نکات بهداشتی در حالی که از همه جا بی خبر بوده ایم وبا می گیریم و در عنفوان جوانی ناکام از این دنیا می رویم ...

یه دوست عزیز تازگی ها اومده بود پیشم تا در مورد تصمیم اش برای ازدواج با دختر نازنینی با من مشورتی بکنه. ابتدای صحبت اش گفت: " البته من می دونم که تو با ازدواج میونه ی خوبی نداری اما ... ". با چشمای گرد شده پریدم وسط صحبت اش و پرسیدم کی گفته من با ازدواج مخالفم؟!! بهش گفتم این وصله ها به من نمی چسبه. من با ازدواج هیچ مخالفتی ندارم اما معتقدم باید با شرط و شروط لازم صورت بگیره؛ جوری که منافع و حقوق هر دو طرف محفوظ و تامین شده باشه. به دخترا می گم گول حرفهای عاشقانه ی دوران نامزد بازی رو نخورین که بعضی مردها این حرفها رو اول ازدواج میزنن ولی به موقعش، همه ی قول و قرارها و تعهدات یادشون می ره و اون وقت از انواع حمایت های قانونی که در قوانین ما برای مردها فراهم شده به ضرر همسران شون استفاده می کنن و دیگه دست خانومها به هیچ جا بند نیست. به پسرها هم می گم یادتون نره وقتی ضمن عقد ازدواج، منصفانه شرایط برابری رو برای همسران عزیزتون فراهم می کنین، دیگه ضرورتی وجود نداره که مهریه های کلان براشون در نظر بگیرین! خلاصه ازدواج اگر با شرایط خوبی تحقق پیدا کنه خیلی هم توصیه کردنیه. من برای اطرافیانم همیشه مثال یه زوج موفق و دوست داشتنی رو می زنم که در زندگی و کار و رفاقت خالصانه، الگوی سایرین می تونن باشن. منظورم لیلا و جادی عزیز هستند که شما ها هم می شناسین شون! خلاصه کسی براش سوء تفاهم نشه. من معتقدم همونطور که طلاق فی نفسه بد نیست، ازدواج هم فی نفسه بد نیست :)
امروز یکی دیگر از دوستان جوانم با من تماس گرفت تا به مناسبت این که قصد دارد برای ادامه تحصیل عازم یکی از کشورهای غربی شود با من خداحافظی کند. از عزیمت اش به این منظور بسیار خوشحال شدم. او نیز از جمله جوانان خوش فکر و مستعد این کشور است. تاکنون هرگاه چنین افرادی با من درباره ی ادامه تحصیل در خارج از کشور مشورت کرده اند ایشان را تشویق به کسب تجربه ی چندساله ی زندگی در جامعه ای دیگر کرده ام. دلیل آن هم البته روشن است. شرایط و امکانات تحصیلی در بسیاری از کشورهای دیگر برای جوانان مستعد ما مناسب تر است. با چنین اقدامی، با فضای آکادمیک در استانداردهای بین المللی آشنا می شوند، افق دید شان وسیع تر می شود و این فرصت را به خود خواهند داد تا شناخت بهتری نسبت به شرایط تحصیل و زندگی در سطحی فراتر از جامعه و فرهنگ خویش بدست آورند و نهایتاً چنانچه نسبت به سوال ماندن یا مهاجرت، تامل داشته باشند، قادر خواهند بود تصمیم واقع بینانه تری اتخاذ کنند.
این که آدم ها سواد دار بشن و درس خون باشن و کتاب بخونن و اینها، همه و همه برای چیه ؟! برای اینه که پز تعداد کتاب هایی که خونده ن یا مدارکی که دست شون اومده رو بدن؟! نه بالام جان! همه ی این ها برای اینه که به قول بعضی دوستای اصفهانی مون؛ "یخده"... آدم شن! البته که آدم شدن فقط به کتاب خوندن و مدرک نیست اما لااقل انتظار می ره وقتی اینقدر کتابها رو زیر و رو می کنن یه چیزی از توشون حالیشون بشه ! یه چیزی از محبت و خوبی یاد بگیرن! یه بویی از انسانیت ببرن، بیشتر مراعات این و اون رو بکنن، کمتر آزارشون به دور و بری هاشون برسه، هوای آدمهای دیگه رو داشته باشن، متوجه بشن همه ی ارزش علم و دانش و سواد و معلومات برای این بوده که زندگی رو به کام خودشون و بقیه شیرین کنند، نه تلخ!
پ.ن. افاضات قبلی
امروز بنا به دعوت دوست گرامی ام جناب آقای مجید یوسفی در کلاس درس "مصاحبه" ایشان حضور پیدا کردم تا مورد مصاحبه دانشجویانی قرار بگیرم که در مرکز آموزش علمی کاربردی فرهنگ و هنر در رشته روزنامه نگاری تحصیل می کنند. قرار بود دانشجویان سوال کنند و من در قالب یک "وبلاگ نویس" به سوالات ایشان پاسخ بدهم. از حضور در جمع خوب دانشجویان که روزنامه نگاران فعلی و آتی هستند بسیار محظوظ شدم. احساسم این بود که در تقویت نگرش مثبت ایشان نسبت به وبلاگ نویسی موثر واقع شده ام ... اگر اشتباه نکرده باشم :)
در پایان جلسه، استاد یوسفی که ناظر بر طرح سوالات دانشجویان و پاسخ های من بودند، به من گفتند که به نظرشان می رسد نسبت به گذشته ام محافظه کارانه تر پاسخ می دهم. و پاسخ من تائید نظر ایشان بود. به ایشان و جمع عرض کردم من با توجه به علاقه زیادم به وبلاگ نویسی تمام تلاشم را می کنم که بهانه ای به دست کسی ندهم تا وبلاگم دچار ف یلترینگ شود، همانطور که در سایر فضاهایی که برایم امکان حضور فراهم شده حتی الامکان مراعات می کنم تا ... و از آنجا که معتقدم همین حضور کمرنگ هم می تواند به جای خود فایده مند باشد، ابایی ندارم از این گونه محافظه کاری. اما به هر حال، همه می دانیم که علی رغم همه ی تمهیداتی که به کار می بریم؛ یک روز آمده ایم و یک روز هم می رویم. برای برخی رفتن ها بازگشتی هست، برای برخی نیست. مهم این است که از آمدن هامان بهره ی لازم را برده باشیم هر چند خیلی عیان نباشد یا خیلی پر طمطراق نباشد یا خیلی چشمگیر نباشد یا طوفان برنیانگیزد! راستش من معتقد به طوفان ها نیستم، معتقد به کار مستمر هستم با واقع بینی، با حوصله و صبر، و به اندازه ی سهمی که از هر فرد در هر جایگاهی بر می آید در هر عرصه ای که برایش فراهم شده باشد.
در بارسلون گردی های سفر اخیرم به اسپانیا گذرم افتاد به دانشگاه بارسلون. ببینید چقدر دل انگیز می تواند باشد تحصیل در چنین فضایی...






با توجه به این که حوزه اصلی تخصصی من در جامعه شناسی، پزشکی و سلامت بوده است، اخیراً با دعوت از چند تن از دوستان و همکاران جامعه شناس و رشته های مرتبط ؛ اقدام به تشکیل و تاسیس گروه تخصصی جامعه شناسی پزشکی و سلامت در چارچوب انجمن جامعه شناسی ایران کرده ام که در آخرین جلسه ی هیئت رئیسه ی انجمن که پیش از تعطیلات تابستانی برگزار کردیم مورد تصویب قرار گرفت. قصد داریم جامعه شناسان ایرانی را با این حوزه ی جامعه شناسی که از پرسابقه ترین حوزه های جامعه شناسی در غرب است اما در ایران کمتر شناخته شده است آشناتر کنیم و به سهم خود در غنای ادبیات علمی این حوزه به زبان فارسی بکوشیم.
امروز که دوست خوبم نویسنده ی وبلاگ با ارسال پیامکی به من یادآور شدند که سالروز تولد زکریای رازی است فکر کردم با یک تیر دو نشان خوب بزنم. هم سالروز تولد ابوبكر محمد بن زكرياي رازي(313-251 قمري)از نام آور ترین پزشكان ايراني كه در زمينه ي شيمي، فيزيك و فلسفه نيز سرآمد بوده است را خدمت شما تبریک بگویم و هم خبر تشکیل گروه نوظهورمان در انجمن جامعه شناسی ایران را به اطلاع تان برسانم چرا که جامعه شناسی پزشکی دو طیف از اساتید و پژوهشگران در عرصه ی پزشکی و علوم اجتماعی را به یکدیگر نزدیک می کند. همینجا از علاقمندان واجد شرایط برای مشارکت فعال در گروه مان دعوت می کنم. شرایط عضویت و فعالیت در انجمن جامعه شناسی در سایت در بخش "در باره ی ما" قابل دسترسی است.
این هم در ویکی پدیا در باره ی رازی. این تصویرش رو دوست داشتم!

پ.ن. اگر خاطرتون باشه اخیراً از شما در باره ی سایت انجمن نظرخواهی کردم و خوشبختانه نظرات بسیار مفیدی دریافت کردم که قرار است به زودی در جریان تامین بودجه برای انجام اصلاحات و نیز هماهنگی با نهادی که قالب فعلی را تدارک دیده اند اعمال شود. همچنان از ایده های شما برای بهبود قالب و محتوای سایت انجمن استقبال می کنیم. از همکارم خانم بهناز خسروی که مسئولیت اداره سایت و خبرنامه را متقبل می شوند تشکر می کنم.
لينکهای روزانه
چه نوع تبليغی موجب فروش میشود؟
. مصرفكنندگان هنوز محصولاتی را میخرند كه به آنها قول چيز باارزشی در برابر پول؛ زيبابي؛ تغذيه مناسب؛ رهايي از درد؛ موقعيت اجتماعي و امثال آن را میدهند. وضعيت در تمام دنيا همينگونه است.
تولدم مبارک
. تبریک با تاخیر :)
محسن رسول اف
. من هم نمی تونم باور کنم... این چه خبری بود
:(((
تبادل جهل
. مرسی :)
آي طنز
.
Fiacre
.
لينکها