برای جبران کم کاری های اخیرم در این وبلاگ، متن مصاحبه کتبی ام در پاسخ به سوالات دوست خوب روزنامه نگارم، حمید رضا یوسفی درباره ی جوانان ایرانی که امروز در روزنامه ی "شرق" ( 11 شهریور 1389 ) منتشر شده است اینجا می آورم:
نسبت ساختار فرهنگی جامعه با خرده فرهنگ جوانان را چگونه می بینید؟
فرهنگ در معنای کلی آن، به "شیوه ی زندگی افراد یک جامعه" تعبیر می شود. این شیوه ی زندگی، در چارچوب نظام های معنا-بخشی مطالعه می شود که رفتارها، اندیشه و احساسات افراد جامعه را شکل و سمت و سو می بخشد، و مشتمل است بر زبان، ارزش ها، نگرش ها، هنجارها و تکنولوژی به عنوان عناصر اصلی تشکیل دهنده ی فرهنگ با بعد مادی و غیر مادی آن. ساختار فرهنگی ایران با توجه به تنوع تاریخی قومی، زبانی، مذهبی و ایدئولوژیکی که در مورد افراد این جامعه سراغ داریم ساختاری با خصلت " تکثرگرایی" و "چندفرهنگی گرایی-" است. فرهنگ ایرانی متشکل از خرده فرهنگ های متعدد و متنوعی است. به همه ی این ها باید تفاوت های فرهنگی" میان نسلی" را نیز افزود چرا که "خرده فرهنگ" جوانان ما - که بنا به معیارهای کمی، سهم قابل توجهی از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند - در واقع، فرهنگی در دل فرهنگ کلی جامعه است که ارزش ها و هنجارها و رویه ها و رفتارهای خاص خود را دنبال می کند. برای درک الگوها و ارزش ها و آرمان های خرده فرهنگ جوانان امروز ما، می بایستی ایشان را موضوع مطالعات جامعه شناختی و فرهنگی قرار داد.
الگوهای فرهنگی که امروز در میان جوانان ما وجود دارد چه نوع الگویی است و چه ویژگی هایی دارد؟ برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید شناختی از اصطلاح الگوی فرهنگی به دست داد. الگوهای فرهنگی، در مقایسه با عادات اجتماعی که در هر جامعه ریشه دارتر هستند، گذرا و مقطعی تلقی می شوند، همیشه و همواره مثبت و مفید به حساب نمی آیند و ممکن است در بین کلیه ی افراد جامعه عمومیت یا مطلوبیت نداشته باشند یعنی به اصطلاح همه-گیر نشوند. برخی اوقات، ممکن است دولت ها تلاش کنند که الگوی فرهنگی خاصی را رواج دهند مثلاً در خصوص آرایش مو یا نوع پوششی که برای جوانان مطلوب تلقی می کنند، یا گروه های مذهبی خاصی ممکن است الگوی فرهنگی خاصی را مطابق با صلاحدید خود ترویج کنند که در بازه های زمانی خاصی مورد استقبال قرار بگیرند یا در بلندمدت با طرد از سوی افراد هدف مواجه شوند.
الگوی فرهنگی جاری و حاضر در مورد جوانان ما به نظرم متاثر از خاستگاه ملی آن که معرف تنوع و چندفرهنگی گرایی گسترده و دیرین است، همان الگوی تکثرگرا و تنوع گرا است که از تغییرات ارزشی شتابنده در دنیای معاصر استقبال می کند. جوانان ما، گذشته از این که در پیشینه ی فرهنگی اجتماعی متنوعی که ویژگی ساختارفرهنگی ایرانی است رشد می کنند، امروزه در نتیجه ی گسترش وسایل ارتباط جمعی و ارتباطات در سطح جهانی در معرض ارزش ها و آشنایی با الگوهای فرهنگی بسیار متنوعی نیز قرار می گیرند که به اندیشه، احساسات، و رفتارهای شان شکل متنوعی می دهد. به عبارتی می توان گفت که "گروه های مرجع" ایشان یا به عبارت جامعه شناختی آن "هنجارفرست ها"ی ایشان، بسیار متکثر شده است. ایشان، امروزه، هم از تاریخ و فرهنگ ریشه دار ایران تغذیه می شوند، و هم از پویایی و تحولات فرهنگ جهانی بهره می برند. این امر باعث می شود آن همشکلی و همرنگی یا به عبارتی، یکدستی، که در دهه های قبل مشاهده می شد- یعنی زمانی که مثلا دسترسی به رسانه های جمعی اینقدر فراگیر نبود و افراد تا این حد در معرض مواجهه با سبک های زندگی متنوع در سطح جهانی نبودند- دیگر در میان نسل جوان امروز ملاحظه نشود. جوان ایرانی امروز، نه "کپی برابر اصل"ی از پدر خود است، نه الزاماً کپی همسایه ی خود، نه هم کیش خود، نه هم مذهب خود، و نه حتی رونوشتی از افراد هم- نسل خود! هنگامی که بخواهیم سنخ شناسی از جوانان ایرانی به دست دهیم با مشکلات بسیاری مواجه می شویم.
زیر-مجموعه هایی که جوان ایرانی امروز را نمایندگی می کند، از تنوع فراوانی برخوردار است: جوان ایرانی، هم اهل علم است هم اهل ایمان، هم مذهبی است، هم سست- ایمان، هم سنتی است، هم متجدد، هم روشنفکر است، هم واپس گرا، هم سیاسی است، هم از سیاست گریزان، هم مشارکت جو و مسئولیت پذیر است، هم آسان گیر و متساهل، همانقدر عاشق پیشه است که عاقل و عاقبت اندیش، هم دائیه های قومی و ملی دارد، هم مهاجرت-جو و پذیرای فرهنگهای دیگر است. جوان ایرانی همانقدر جنگاور است، که مسالمت پیشه، متفکر است، که هنرمند ، که سخنور، که جوینده ی دانش، که مرد بازار و معامله، که سیاستمدار، که فعال سیاسی و اجتماعی و همانقدر مردان را نمایندگی می کند که زنان را. جوان ایرانی در ماه رمضان روزه می گیرد و در فصل عزاداری در مراسم باشکوهی که خود برپا می کند حضور فعال دارد در عین این که سبک خاص خود را در برگزاری همین مراسم بدعت می گذارد، پوشش و آرایش موی او نمایانگر جوان پایبند مراسم مذهبی سنتی آنچنانکه پدران او می شناختند یا شناخته می شدند نیست، او روایت "خاص خود" را از پایبندی اش به مذهب دارد!
به نظر شما تحولات اقتصادی اجتماعی در سطح جامعه چگونه بر رفتارهای جوانان تاثیر گذاشته است؟ بی شک تحولات در سطح نهاد های خاص در جامعه ی ما نیز بر روند تحولات خرده فرهنگ جوانان ما تاثیر می گذارد، مثلا تحولات قابل توجهی که ملت ایران در سطح نهادهای سیاسی، اقتصادی، و دینی تجربه و مشاهده کرده است، خواهی نخواهی بر روند گرایشات و رویه های رفتاری و جهان بینی و مسیر زندگی ای که ایشان برای خود ترسیم می کنند تاثیر می گذارد. جوان امروز منتظر تصمیم گیری دیگران برای خود نمی ماند، عملکردش مستقل تر از نسل های قبل به نظر می رسد، و به راحتی تن به دستورالعمل ها و تعیین تکلیف هایی که به او تحمیل بشود نمی دهد. از گذشته درس می گیرد و جسارت این را دارد که برای آیندگان تعیین تکلیف کند.
ویژگی بارزی که بتوان گفت جوانان امروز ایران را از نسل های قبل متمایز می کند کدام است؟ شاید مهمترین ویژگی قابل ذکر با توجه به آنچه گفتم، در خصوص جوانان ایرانی که در رفتار های اجتماعی فرهنگی و سیاسی ایشان بروز و تجلی پیدا می کند، این است که جوان ایرانی، و رفتارهایش، دیگر مانند قبل "پیش بینی- پذیر" نیست. این به نظرم معضلی است که سیاستگذاران یا مسئولین جامعه ی امروز با آن دست به گریبان اند. به ویژه زمانی که با نسل سومی ها، نسل چهارمی ها و .. سروکار پیدا می کنند. نسل جوان امروز، در جامعه ای هوشمند تر و مطلع تر پا به عرصه ی اجتماع می گذارد، امکانات آموزشی و تحصیلی فراوان تر است، دسترسی به منابع کسب اخبار، و علم و آگاهی وسیع تر شده است، و در نتیجه، سطح توقعات و انتظارات شان بالاتر است و با هوشمندی بیشتری وقایع و جریانات جاری در جامعه را نظاره می کنند. افق دید جوانان امروز وسیع تر شده است. جوان امروز مرزها را در می نوردد، نگاهی به عرصه ی چشمگیر فعالیت و حضور جوانان در سطح رسانه های غیر رسمی گویای این حدت و شدت و پویایی اندیشه و تعامل گرایی و مشارکت طلبی جوانان امروز ماست. فضای مجازی امروز با تکیه بر تکنولوژی پیشرفته ی رسانه های مدرن، که فضای عمل جوانان را گسترش داده است به خوراک مطالعاتی و تحقیقاتی جامعه شناسان، و علمای مطالعات فرهنگی و مطالعات جوانان ایران تبدیل شده است، در جهت کسب شناخت در زمینه ی روحیات و تجربیات و آرمان های نوپدید نسل جوان امروز ایران. چنین فضای پویای رسانه ای را در کمتر جامعه ای در منطقه یا در سطح آسیا سراغ دارم.
این طرح سوال و مشکلی است از سوی یکی از خوانندگان "از زندگی":
من حدود 6 ساله که با اینترنت اشنایی دارم و مهندس کامپیوتر هستم و برادر کوچکتر من هم که فوق دیپلم کامپیوتر دارد با دنیای نت اشناست... خواهری دارم که از من و داداشم کوچکتر است و دانشجوی سال اخر حقوق در یکی از شهر های همسایه است. به تازگی برای منزل مان اینترنت گرفتم و از خونه هم وصل می شم. خواهرم هم برای یادگیری نت علاقه نشون می ده و شاید بیشتر برای چت کردن تمایل داره . برادر کوچکم با کار کردن وی تقریبا مخالفت می کنه و بیشتر هم با چت کردن وی مخالفه. در حالی که من و برادرم تقریبا هر روز رو چت می کنیم و در سایت های اجتماعی عضو هستیم، بخاطر کارکرد نامناسب محیط چت و سایت های اجتماعی از ورود خواهرم به این محیط می ترسم و از طرفی هم دوست ندارم با وی برای ورود به دنیای اینترنت مخالفت کنم و مانع یادگیری وی بشوم حکایت ما هم شده رطب خورده و منع رطب کرده به نظر شما من چطوری می تونم با این موضوع کنار بیام؟ و این موضوع رو چطوری می تونم حل کنم ؟
****
من متن پیام ایمیلی ایشون رو تا حدی کوتاه کردم تا برخی اطلاعات شخصی محفوظ بماند و سوال ایشان را که ممکن است سوال دیگران هم باشد در اینجا طرح کنم و با همکاری شما در تلاش برای پاسخی به ایشان باشیم.
این گونه نگرانی ها که از سوی "بزرگترها" درخصوص استفاده ی "کوچکترها" از فضای دنیای مجازی ابراز می شود، مدت زیادی است که ذهن ها را مشغول کرده است. من قصد ندارم بگویم جای هیچگونه "نگرانی" نیست اما به چند نکته اشاره می کنم:
یکی این که، دنیای مجازی به گونه ای، منعکس کننده ی دنیای واقعی زندگی ماست. آیا برادران بزرگ می توانند به خود حق بدهند که برای محفوظ نگاه داشتن خواهر خود از خطرات دنیای واقعی ایشان را مثلاً همچنین، از حضور در دانشگاه، یا سفر به شهر دیگر، یا گفت و گو با افرادی که در عرصه ی عمومی ممکن است با او برخورد داشته باشند منع کنند؟ دوم این که اگر خطری در فضای مجازی و به ویژه در جریان "چت کردن ها" ممکن است خواهر ایشان را تهدید کند، همان خطر(ات)، خود این دو برادر گرامی را نیز تهدید می کند، خطرها، پلیدی ها، سوء استفاده ها و تهدیدها در دنیا - اعم از دنیای واقعی و مجازی- فقط زنان را نشانه نمی گیرد، مردان را هم نشانه می گیرد! دیگر این که، راه مقابله با این تهدیدها تاکنون چه بوده است که برای "مردان" کارساز بوده اما برای "زنان" نمی تواند باشد؟! این دو برادر گرامی از چه ابزار یا سلاح پیشرفته ای برای مهار خطرات ممکن در مثلا "چت روم ها" استفاده می کنند که ادامه ی حضورشان را توجیه می کند؟ مگر چیزی غیر از آگاهی، تجربه، دانش، اتکای به نفس، اعتماد به نفس و تدبیر و امثال آن است؟ چه چیزی باید باعث شود تصور کنند که خواهرشان نمی تواند به این سلاح های موثر دست پیدا کند- خواهری که دانشجوی سال آخر رشته ی حقوق است؟! به نظرم، حتی اگر باید به هر حال نظارتی صورت گیرد در وهله ی اول تلاش باید بر این مبنا باشد که زمینه ی "نظارت درونی" را برای فردی که نگران و دلسوز وی هستیم فراهم کنیم. یعنی در او قابلیت و اعتماد به نفس حفاظت از خود را پدید آوریم یا تقویت کنیم. به او مسئولیت پذیری را یاد بدهیم و این که به عاقبت رفتارش و پیامدهای آن که ممکن است خوب یا بد باشند بیاندیشد و بر آنها نظارت داشته باشد. "ما" همیشه نخواهیم بود و "او" همیشه ما را در بر خود برای حفاظت از خود "نخواهد داشت". کوچکترهای ما، نیاز دارند تا زمانی، پا به عرصه ی بزرگسالی بگذارند، و برای ورود به آن عرصه نیاز به زمین و عرصه ی تجربه اندوزی و عمل خواهند داشت. پاسخ من به این دوست گرامی این است که برای شخصیت خواهرشان هم مانند شخصیت خود، فضای تصمیم گیری و انتخاب قائل باشند. خوب است که بنا به تجربه ی بیشتری که دارند و دلسوزی های برادرانه ی خود، از خطرات سخن بگویند و آگاهی هایش را افزایش دهند اما قدرت تصمیم گیری و مسئولیت پذیری را از وی سلب نکنند. با احترام
اخیراً فیلمی را دیدیم تحت عنوان Cocoon. خیلی در بحر محتوای آن نمی روم. نکته ای که در پایان فیلم برایم جالب بود این بود که آدم هایی در سن و سال بالا در معرض این تصمیم قرار گرفته بودند که زندگی فعلی شان را به قصد مقصدی ناآشنا(سیاره ای دیگر) که در آن، شرایط زندگی یکسره ایده آل و جاویدان به ایشان وعده داده شده بود ترک کنند. جالب اینجاست که قریب به اتفاق ایشان عزم این سفربی بازگشت را کردند! گویی به بهشت موعود می روند اما این سوال پیش می آید: زندگی "بدون مرگ" در بهترین شرایط چقدر مطلوب و خواستنی است؟! اصولاً زندگی در بهترین شرایط، اگر مرگی در کار نباشد چیزی بیش از نوعی یکنواختی دل آزار نیست؟! اگر به شما بگویند بهترین ها را "همیشه" و همواره بدون تلاش و زحمت، به فراوانی در اختیار دارید، از آن بهترین ها نهایتاً خسته و دلزده نمی شوید و تقاضای نیستی نمی کنید؟ یادم می آید یکی از اپیزود های ورژن های متاخر سریال Star Trek که اسم اصلی همان سریالی است که در ایران پیش از انقلاب با نام "پبشتازان فضا" در تلویزیون ملی ایران نمایش داده میشد به همین موضوع اختصاص یافته بود و بحث های فلسفی جالبی پیرامون این موضوع در قالب آن بخش از آن مجموعه طرح می شد.
پ. ن. این رو که نوشتم البته بعدش متوجه شدم که خب در واقع این مشکل همون امریکایی های توی اون فیلم و امثال اون هاست که در حسرت زندگی بهتر چشم به دنیای دیگری دوخته اند. این گونه طرح مسئله ها اصلاً ربطی به ما پیدا نمی کنه که زندگی مون در همین جا و همین دنیاش هم از خوبی و خوشی و سرخوشی و فراوانی و نعمت، چیزی کم و کسر نداره که مثل اونها در حسرت دنیای دیگه مونده باشیم...
چندی به قهر گرچه ز ما رخ نهفته بود
دیشب ز آشتی به برم تنگ خفته بود
شب تا سحر نخفته و در پیش روی ماه
گه بوسه وام داده و گاهی گرفته بود
بودم بهار حسن که از همت لبش
گل های بوسه بر سرو رویم شکفته بود
در پایش اوفتادم و دانست عاشقم
این راز اگر چه در دل تنگم نهفته بود
خاموش بود و قصه ی او را به گوش من
آن دل که می تپید به صد شور گفته بود
"سیمین" نثار مقدم پر مهر دوست کرد
آن دانه های در که شب هجر سفته بود
*شعر "آشتی" از بانوی گرامی سیمین بهبهانی از مجموعه شعر "مرمر"
پ.ن. زندگی به من آموخته که صبوری راهگشاست ...
شما میونه تون با دلبستگی به اشیاء چطوره؟! هر چیزی رو اسمشو می ذاریم "یادگاری" و نگه اش می داریم تا هر از گاهی حالات نوستالژیک در ما پدید آید... اخیراً در جریان نوعی خانه تکانی و جابجایی منزل که اینروزها با شادمانی مشغولش هستم متوجه ی این واقعیت در مورد خودم شدم که به سختی از بسیاری اشیا و نشانه ها دل می کنم که البته این خاصیت را از مادرم به ارث برده ام :) در خانه ی ما از روپوش "شیروخورشید" (چیزی مشابه فعالیت پیشاهنگی سابق که همسن و سال های من می دانند چیست) مربوط به کلاس دوم ابتدایی ام - که ساکن آبادان بودیم -(اکنون 47 ساله ام!) یافت می شود تا مدادهایی که در جشن پایان سال کلاس اول دبستان به عنوان شاگرد ممتاز هدیه گرفته بودم، و فنجان نعلبکی های سفالی و پلاستیکی که همان ایام بچگی با آنها بازی می کردم. هنوز دفترهای مشق و حساب کلاس های ابتدایی ام را هم دارم، همانطور که جزوه ها و کتاب های کلاس های دوره ی ابتدایی، دبیرستان، دوره ی لیسانس و فوق ام و پس از آن را. همین یادگاری ها و مشابه شان را که مربوط به دخترم و سالهای کودکی و مدرسه اش است نیز حفظ کرده ام. اخیراً دخترم تصمیم گرفته است آرشیو لباسی از انواع پوشاکی که در خانه و انباری های مان یافت می شود تدارک ببیند که برای کارهای تئاتری اش و نمایش هایش مفید خواهند بود و تصورش را بکنید که چه خرسند است که انواع لباس های دهه ی چهل و پس از آن مربوط به زن و مرد، کودک و بزرگسال و مربوط به چند نسل را در اختیار دارد. کتاب های داستان مصور مربوط به سالهای کودکی من و خودش به علاوه ی بسیاری مجلات و کتاب های ایام دانشجویی در کنار آلبوم عکس های خانوادگی از چهار نسل پیش! نخستین تلویزیونی که داشتیم با شکل کمدی چوبی که صفحه ی مونیتور آن با بستن درب چوبی آن محفوظ شده است، و مبل ها و کمدهای سالن پذیرایی مربوط به جهیزیه ی مادربزرگ و مادرم نیز موجود است. بله. به نظرم اگر کسی به فکر تاسیس موزه ای باشد می تواند با من تماس بگیرد!
یکی از بزرگترهای فامیل، زمانی، ما را که جوان بودیم، نصیحت می کرد که: "شوخی بد نکنید"! بار نخست که شنیدم، پیش خود گفتم شوخی که خب "شوخی" است. همه می دانند و قرار نیست به کسی بر بخورد... اما به تدریج دریافتم که هر شوخی ای، واقعاً شوخی نیست و نیز، هر شوخی ای، خنده و شادی برنمی انگیزد. برخی کسان، ترجیح می دهند مسائل جدی خودشان را با اطرافیان در قالب شوخی بیان کنند که ممکن است به این دلیل بوده باشد که جرات طرح اصل مطلب را به زبانی جدی نداشته اند. برخی نیز تصور می کنند اگر نکته را به زبان شوخی بیان کنند، مطلب شان را به طرف تفهیم کرده اند بی آنکه هزینه ی سنگینی بپردازند. برخی نیز ممکن است نیت یا پیام خاصی نداشته باشند و شوخی ناخوشایندی را به گمان این که در هر حال، شوخی تلقی می شود بدون تامل به زبان آورند در حالی که، شوخی ناخوشایند، مسلماً ملال آور و دل آزار است! اگر انتقال پیام منظورمان است، چه بهتر که آن را در شرایطی مناسب به صورت جدی بیان کنیم، اگر هم قصد توهین یا آزار نداریم - که چه بسا نداشته باشیم - خوب است گاهی، تلاش کنیم خود را در جایگاه فرد مقابل مان قرار دهیم و بسنجیم آیا از شنیدن چنین "شوخی ای" فرد مقابل مان دل آزرده/ یا خرسند و شادمان می شود! مگر نه این است که شوخی اساساً، هدفش گسترش دوستی و مسرت خاطر است نه زائل کردن آن.

طی سفر اخیرم به "مملکت خارجه" (در این جا سوئد) متوجه ی نکته ی جالبی شدم و اون هم کنترل "شدید"ی بود که در مورد سیگار کشیدن افراد در فضاهایی مثل سالن انتظار فرودگاه اعمال می شد. هر کس که مایل بود سیگار بکشد ناچار بود برود به بخش مخصوص افراد "سیگاری" که فضایی بود شیشه ای در گوشه ای از فضای عادی سالن ها و داخل آن فضا سیگار بکشد. بنابر این در آن بخش مخصوص که دیوار شیشه ای داشت افراد می ایستادند و سیگار می کشیدند و در عین حال مثل موجوداتی درون ویترین در معرض دید سایر افرادی بودند که در تمام سالن عبور مرور می کردند یا روی صندلی ها نشسته بودند و غیره. شما فکرش را بکنید چه حالی به چنین افرادی دست می دهد. تصورش برای خود من - که سیگاری نیستم- سخت بود. البته اینطور نبود که کسی بایستد و ایشان را تماشا بکند چون در آن جا، چنین رویه ای کاملاً جا افتاده به نظر می رسید حتی برای خود افراد سیگاری که بدون اعتراضی و یا از سر ناچاری می رفتند به آرامی آنجا می ایستادند سیگاری می کشیدند و می آمدند بیرون. این را که اخیراً برای دوستی که سیگاری است تعریف کردم به او برخورد و معترض چنین اقدامی در فضای عمومی شد اما راستش من فکر کردم چقدر خوب است که در کشورهای پیشرفته می توانند با اعمال چنین قوانینی به همگان نشان دهند می توان به صورت موثری با رفتاری (ناسالم) که پیامدهای سوء آن نه فقط خود مصرف کننده بلکه همچنین اطرافیان و نزدیکان فرد را متضرر می سازد مقابله کرد. تا نظر شما چه باشد!
پ.ن. می دانم که با انتشار این پست ممکن است مورد لعن و نفرین دوستان متعدد سیگاری ام قرار بگیرم اما مملکت ما مهد آزادی است و همگان حق دارند نظرشان را بیان کنند و فوقش در ازای آن دشنامی هم بشنوند. باکی نیست!
پ. ن. یکی از کامنت گذاران نوشته اند در دبی هم همین شرایط اجرا می شود و در وبلاگ خانه خیال دوست گرامی ام نیز مورد مشابهی در جای دیگری توصیف شده است.
طرح سوالی است از سوی خانمی در واکنش به یکی از پست های قدیمی من در باب زنان و طلاق:
"سلام، خواهر من بر خلاف من زن آروم و بي سر و زبونيه. ٨ ساله كه ازدواج كرده و يك دختر ٢ ساله داره. دلش ميخواد از شوهرش به خاطر اخلاق تندش، فحاشي هاش، كتك كاري هاش، رابطه بازش با زنهاي ديگه، دعواهاش با اطرافيانش و غرور بي اندازه اش طلاق بگيره اما شوهرش ميگه كه اينقدر طلاقش نميده تا دخترشون ٧ ساله شه و اونوفت طلاقش بده. دفعه آخري هم كه قهر كرد شوهرش بچه رو بهش نداد و به خاطر دوري از بچه اش برگشت. واقعا چه بايد كرد؟"
در مواجهه با چنین شرایط حادی طبیعتاً هر فرد با انصافی حق را به جانب زن می دهد که برای رهایی از شرایط نامطلوب زندگی خود و فرزندش اقدام کند - و البته قانون دست او را بسته است- اما واقعیت این است که همواره و همیشه هم دلایل محکمه پسندی یا حتی عامه پسندی برای پایان دادن به زندگی زناشویی موجود نیست. من فکر می کنم برای احتراز از شرایط ناگواری که در پی ازدواج های ناموفق پدید می آید حداقل کاری که می توان کرد - علاوه بر لحاظ کردن هر چه بیشتر همگونی های فکری، ارزشی، اخلاقی، ... مشاوره های روانشناختی، تامل، صرف وقت کافی برای شناختن همدیگر و امثالهم- توسل به انجام مشاوره های حقوقی است که شرایط ضمن عقد مشخصی را - من جمله وکالت طلاق- به عقد نامه می افزاید در جهت تحقق حقوق منصفانه برای هر دو طرف و نوعی پیش بینی عاقلانه و نیز کاملاً شرعی است برای احتراز از تجربه های ناخوشایند از قبیل مثال بالا که رنج و اندوه و ستم مضاعفی را به بار آورده است. به مردان و زنان نسل امروز بقبولانیم در صورت آگاه شدن و سنجیده رفتار کردن متضرر نمی شوند بلکه منتفع می شوند!
جانب تو
اردیبهشت
مابقی
حکومت سایه ها/ خاموشی زمستان.
***
خیس باران
در انتظار ما بود
نیمکت.
***
ماه، در آغوش ستاره ها
تنهاست.
***
اولین حادثه
دیدنت بود
دومی
دوست داشتنت
بعد از آن حادثه ای رخ نداد.
***
به هوای گل سرخ/ به باغ آمدم ...
در هوای تو غرق شدم.
***
این ها قطعاتی است منتخب من از کتاب شعر جدید شاعر خوش ذوقی که قبلاً هم کتاب شعری دیگری از ایشان را در اینجا معرفی کرده بودم. مشخصات کتاب این است: "تقویم عقربه دار ماه های بهار"، پژمان الماسی نیا، رشت: فرهنگ ایلیا، 1388
تصویر روی جلد کتاب نیز زیباست.

شما الان در دوره ی تعطیلات تابستانی تان به سر می برید؟ شما ساعات مشخصی از روز را - مثلاً هر روز 5 بعد از ظهر به بعد - به عنوان ساعت فراغت خودتان می شناسید؟ و مثلاً در آن ساعات مشخص به "هر کاری" که میل تان می کشد می پردازید؟ شما این امکان را دارید که برای مدت لااقل 5 روز به خودتان بگویید می توانم ایمیل هایم را چک نکنم و به تماس ها و پیام های موبایلم پاسخ ندهم بدون نگرانی از پیامدهای احتمالی آن و کارهایی که لنگ می ماند؟
اگر پاسخ شما به هر کدام از سوالات فوق "بلی" است در آنصورت فردی به نام "من" هست که به این موقعیت ممتاز شما شدیداً غبطه می خورد! بروید و باقی زندگانی خود را به خوشی سپری کنید :)
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
آوریل 2010
می 2010
جون 2010
جولای 2010
آگوست 2010
جستجو