پذيرش سايت > از زندگی > با مادری مطلقه ...

8 نوامبر 2008

با مادری مطلقه ...

زنی که چند سالی است از طلاقش می گذرد پیش من آمده بود همراه دختر نوجوانش. به امید این که کمی با دخترش صحبت کنم و در تلاش هایش برای این که دخترک، بیشتر درس بخواند و دست از پرسه زنی ها و شیطنت هایش بردارد یاری اش کنم. دختر نوجوان، در عوالم خودش بود. بی اعتنا به درس و مشق و گرفتار در دوستی های نوجوانانه ! اما مهمتر از آن، غافل از حال مادرش! دیدم تنها کاری که می توانستم بکنم این است که منظری برای او فراهم کنم که از زاویه دید دیگری به رابطه ی خودش با مادرش نگاه کند. مادر، پس از طلاق؛ که ناشی از رفتار های بیمارگونه ی شوهرش بود، از حمایت های مالی خانواده ی خودش - که مخالف طلاق بودند- و نیز همسر و خانواده ی همسرش محروم شده بود. زندگی خود و دخترش را تنها با تلاش شبانه روزی اش از طریق کارهای متعدد طاقت فرسا در عین این که دانشجو هم هست، با اتکای به اراده ی خود با آبرومندی تامین می کند. از دخترش خواستم به یاد آورد که این همه تلاش و زحمت مادرش برای چیست. از او نظر خواستم که آیا تصمیم مادرش به جدایی را تایید می کرده است، و پاسخ مثبت شنیدم. گفتم می دانی مادرت می توانست به جای این که شب و روز کار کند و به فکر نگهداری از تو باشد به دنبال لذت خود برود و یا به سادگی مترصد این باشد که تو هر چه زودتر به کسی دل ببندی و از سر راهش کنار بروی تا بتواند زندگی جدیدی برای خود تشکیل دهد. به فکر فرو رفت. گفتم همه ی این فداکاری ها و عشقی که مادرت نثارت می کند بدون چشمداشت است. تو ممکن است به کسی دل ببندی یا به تو دل ببندند اما نوع عشقی که امروز مادرت به تو نثار می کند را بعید است هرگز از سوی کسی تجربه کنی. در ازای تمام زحماتش، از تو، تنها اندکی قدردانی می طلبد. در این لحظه مادرش با دلشکستگی حرفم را تکمیل کرد: ... فقط به این راضیم که وقتی شب به خانه می آیم یک استکان چای برایم بیاورد. به این دلخوشم که وقتی می آیم خانه کنارم بماند و هر لحظه مرا به قصد دیدار با دوستانش ترک نکند! اشک چشمانش را پر کرد.


نظرات


دکتر عباس پارتیزان

ضمن عرض سلام بایس بگیم که بسیار کار پسندیده ای انجام دادید دمتون گرم ولی ما فکر کنیم که در این شرایط حرف وصوبت از این گوش وارد میشه و از اون گوش زرتی فرار میکنه



پامج

کاشه چشم ما نیز شرمنده ایثارهای مادرانه شد. صبح یکشنبه و بغضی شیرین از زندگی. دعا کنیم که تمامی مادران، دعایشان شامل حال فرزندانشان گردد که این والاترین سعادت است. ضمناً خانم دکتر از اظهار لطفی که میفرمایید بسیار سپاسگزارم



key

شما چند سالتونه ؟ احتمالا بهتر از من می دونید که جوانها علاقه کمی به محبت الکی دارند اگر آن مادر واقعا محبتی درخور کرده باشد بعید می دانم یک همچین رفتاری با شود . شما موضوع رو یکطرفه کردید.



حميد

خيلي دل تنگم، حالم گرفته نتونستيم با هم كنار بياييم منو تنها گذاشت و دخترمو گرفت و رفت. هر روز ياد تنها گلم، دخترم، اشكامو در مياره اي خدا چرا چرا؟؟؟



کاوه

امیدوارم اثر صحبتهایتان پایدار بماند.



دارا

اینقدر کمیاب شدن این گونه آدما، که آدم فکر میکنه شنونده قصه ای هست. عاطفه مندی آدمای یه جامعه، وقتی تابعی از شرایط روزگار شد، نسل در پی نسل، شدت و حدت بیشتری پیدا میکنه. پسر من، اما، هنوز وقتی از راه میرسم، با چای گرم منتظرمه : ) هنوز خوشبختم. نه؟



پامج

خانم دکتر شب بخیر. خسته نباشی چه حالی میده!ردتون رو گرفتم، پی بردم که دارید کامنتهاتون رو تایید میکنید. همراه همیشگیتونیم سرکار



پامج

خانم دکتر حالا که من موندم و شما! میخوای یه کاری کنیم که در شأن مجلس (همراه و راهدان)باشه؟ جداً هستی ؟ پس بااین حساب؛ «تو بزن تا من برقصم»



پامج

صدای من رو داری خانم دکتر؟ ببین کی کی گفتم؛ خدارو چه دیدی! یه کاری میکنم خودت استاد راهنمام بشی. این ــــ این هم :)



پامج

آره حق با شماست. شما اساتید که نباید با Dial Up سرو کله بزنید. البته لذت طول کشیدن و زمان سپری کردن در جوار شما موهبتی است که من مادر صلواتی رو تا 1.25 شب پشت میزم میخکوب کرده و نمیزاره تکون بخورم.



علیرضا | وضعیت پست مدرن

خانم احمدنیا ، من احساس می کنم که مسئولیت پزیری در نسل من که همان نسل 3 باشد خیلی پایین است. اینکه متوجه کارهایی که می کنند نیستند و توان به عهده گرفتن مسئولیتش را ندارند. نمی دانم عاملش چیست ، ولی احساس می کنم این ماجرار روز به روز در حال گسترش است.



مشق شب

یه وقتایی به باور این جمله میرسم:"مادری بزرگترین نفرین روزگار است"!!!



شادی

پامج عزیز الکی ذوق نکنید لطفا، کی گفته شما با خانم دکتر تنها موندید؟ اینجانب در انتظار کشیدن برای تایید شدن کامنتهای از زندگی ید طولایی دارم .امروز هم از صبح منتظرم. بیخودی هم حق انحصاری زدن و رقصیدن رو به خودتون اختصاص ندید قبل شما خیلیها زنبیل گذاشتن :)

(شرمنده که ربطی به یادداشت نداره)



عسل بانو

غم انگيز بود اين سرنوشت. خيلي غم انگيزه كه وقتي نتوني با شريك زندگيت ادامه بدي از سوي خانواده خودت هم طرد بشي :(. ديدگاه جامعه و قانون ما هم كه نسبت به چنين كساني واضح و روشن هست. اطرافيان و دوستان هم كه وجدان رو سالهاست فراموش كرده اند. بيچاره چنين مادري كه علاوه بر تمام درد و رنجهاي زندگي اش بايد چنين دختري رو هم بزرگ كنه. حق با شماست. اون مادر مي تونست بره دنبال زندگي خودش ولي...



mahbub

نمیدونم کجا بود خوندم :" رابطه عشق پدر و مادر با فرزندشون رابطه عاشق و فارغه" بچه ها هیچوقت نمیفهمند که مادر و پدرشون چه محبت و عشقی بهشون دارند و از سر بچگی اونو میذارند به حساب دخالت های بیجا یا محبت های الکی!! دلم برای اون مادره سوخت



mahdi

با سلام بهتون تبریک میگم حداکثر استفاده رو بردیم امیدوارم موفق باشید و همچنان ادامه بدید من شما را در سایتم لینک کردم خوشحال میشم لینک من رو هم ثبت کنید یا حق بی کلک دات کام



پریسا

سلام. می دونین وقتی راجع به طلاق فکر می کنم انقدر وحشتناکِ که به نظرم باعث میشه ازدواج هم وحشتناک شه.



Mehdi

بعضي از نسل جديد خيلي بي‌معرفت شدن واقعا‌:)



باران

سلام با نوشته های شمااز طریق وبلاگ یک دوست آشنا شدم. در مورد این مشاوره ای که دادید باید عرض کنم متاسفانه بسیار عامیانه بوده و در روانشناسی ما به شوخی نام خاله تراپی بر آن گذاشته ایم. چرا که از این دست نصیحت را آن دختر احتمالا از خیلی ها شنیده است. هر چند که متاسفانه بازار مشاوره و روانشناسی در ایران مانند خیلی از موارد مشابه آشفته است اما فکر میکنم حداقل ارجاع ایشان به مراکز مشاوره دانشجویی کم خطر ترین راه باشد. مادرانی که به هر دلیل مسئولیت فرزند را به عهده میگیرند نباید آن را به صورت یک معامله عاطفی در نظر بگیرند زیرا این معامله برای هیچ یک از طرفین سود ندارد. مادر همواره به دلیل گذشت از خواسته هایش مغبون است و فرزند برای گذشتی که برایش شده بدهکار. شما قضاوت کنید آیا چنین رابطه ای هیج موقع روان و بی مشکل خواهد بود؟ هر یک دیگری را مانع خود می بیند. و نکته تاسف بار گدایی محبت از طرف مادر است. این نوع طلب محبت حتی برای افراد عاقل و بالغ مشمئز کننده است و پاسخ نامناسب دریافت نخواهد کرد. بی شک این مادر باید باور کند فرزندش به سمت عاطفه ای خواهد رفت که بی منت و روان باشد، اگر رفتار خود را تغییر ندهد



دخترو

آخی



مادرانه

اصلا از تصور اینکه توی موقعیتی مثل اون مادر قرار بگیرم، می ترسم. فکر کنم کم بیارم.



hassan

man amma fekr nemikonam ke oon madar mohebbatesh alaki boodeh ya oon nojavoon kheyli part boodeh. fekr mikonam bazi vaghtaa adamaa khoobeh ke niaz hashoon ro rahat va bi taarof begand. fekr nemikonam age oon madar be bchash igoft ke behesh niaz dareh . chizi az arzeshe madaraneh gish dar chashme oon dokhtar kam mishod.



سارا رها

با سلام در درستی حرف شما به آن دختر شکی نیست ولی مسئله کمی غامض تر است و به نظر من با نصیحت حل نمی‌شود. باید به مادرها و یا پدرهای مطلقه کمک کرد که دنیا را از دید فرزند هم ببینند. با اشک و آه و درخواست و ایجاد دلسوزی توسط مادر آن دختر سربراه نخواهد شد. برعکس آن مادر زمانی موفق خواهد شد که از خود یک تصویر قوی و محکم در ذهن دخترش بسازد. تصویری که دختر به آن احساس نیاز کند نه ترحم. اثر ایجاد ترحم موقتی است و از لحاظی بدترین درمان برای مشکلات خانوادگی است. فقط مشکل را یکمی عقب می‌اندازد و چه بسا زمان را از دست می‌دهد برای اینکه راه حل اساسی ای پیدا شود.







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر