پذيرش سايت > از زندگی > یه جو عزت نفس!
در جریان درد دل هایی که که گاهی از سوی دختران جوانی با من در میان گذاشته می شود به راحتی از این صحبت می شود که پسرانی وارد زندگی شان شده و می شوند در "قالب" دوست، همسر آینده، یا همدم و از این قبیل، که در جریان رابطه مشخص می شود این رابطه به قول خود ایشان " آینده ای ندارد" و چه بسا صرفاً نوعی سوء استفاده ی (گاهاً "دوجانبه" است) و در عین حال جرات یا قدرت این را در خود نمی بینند که به این رابطه ی (دنبال این می گردم که صفت مناسبی برای آن پیدا کنم که خیلی هم برخورنده نباشد ... دشوار است) بی سرانجام، مخرب، ساده لوحانه(؟) پایان ببخشند و زمانی که به من مراجعه می کنند من تنها کاری که می کنم در جریان مکالمه مان گویی آیینه ای روبروی شان می گیرم و آنچه بر آنها می گذرد را به خودشان نشان می دهم و انگار برای اولین بار باشد که متوجه می شوند جریان از چه قرار است. اگر از تعبیر رابطه به سبک های زندگی جدید و انتخاب های فردی به شیوه ی روشنفکرانه بگذریم، بیشتر تصور می کنم عاملی که در این میان تا حد زیادی نقش دارد کمبود یا فقدان عزت نفس باشد که در سوابق ادبیات پژوهشی سراغ داریم که بر اساس سنجه های رایج تحقیقات کمی، در میان دختران در مقایسه با پسران در سطوح پایین تری گزارش شده است. اگر شما "بدانید" بازیچه شده اید به امید واهی به رابطه ای با دیگری ادامه می دهید؟! البته پرواضح است که قصدم این نیست که بگویم صرفاً دختران بازیچه قرار می گیرند. در مورد پسران هم مشاهده کرده ام، اما به نسبت های کمتری بنا به تجربه یا مشاهدات محدود خودم.
نظرات
|
سلام استاد، اين قبيل رابطه ها، سبک جديد زندگي در بين جوانان است و به دليل نياز نوجوان به همدم، يار و دوست از جنس متفاوت (نه مخالف)رواج داره. نياز به دوست دختر يا دوست پسر يک نياز طبيعي است ، ولي چون صاحبان رسانه و تريبون مثل خيلي چيزهاي ديگه اين نياز را چندان قبول نميکنند در نتيجه درباره آن حرف نمي زنند يا درباره آن غيرعلمي حرف مي زنند. اينگونه رابطه ها بايد بررسي بشه و به نوجوان تمام ابعاد قضيه گفته بشه و آموزشهاي لازم داده بشه! البته خانواده ها هم تو اين قضيه خوب کار نکردند! به همين خاطر متاسفانه تو اين روابط عشقولانه خيلي از نوجوانان آسيب روحي مي بينند مخصوصن دخترها! يادم نرفته بگم که براي بالا بردن عزت نفس خانواده ها نقش مهمي دارند. بيشتر خانواده هاي ايراني به علت درگيري براي معيشت کمتر به بعد فرهنگي و تربيتي مي پردازند! |
|
خب سوال من این هست که واقعا رابطه ها باید به امید ازدواج شکل بگیرند ؟؟ |
|
مهتا خانوم گل! موضوع صحبت من اصلاً "رابطه های سالم و پایدار یا مثمر ثمر" نیست که بگویم به ازدواج یا غیر آن منتهی میشود یا خیر. موضوع تحیر من، راضی شدن هر فردی است با علم به این که مورد سوء استفاده ی علنی و عینی قرار گرفته و باز به رابطه ادامه دهد. "انسانی بودن رابطه" مد نظر من است که در اینجا به نظرم می رسد مخدوش شده است. |
|
من خیلی دل دل کردم که این کامنت رو بذارم! اما با کامنتی که گذاشتید می بینم واقعا از چیزی حرف می زنین که برای خودم پیش اومده. من هم با اینکه می دیدم که با هم تفاوت های زیادی داریم که باعث جر و بحث و مانع از برقراری یه رابطه مفید می شه و می دونستم که سرانجامی نخواهد داشت اما نمی تونستم نقطه پایان رو بذارم. خب بالاخره کسی بوده که آدم دوستش داشته و با اینکه داره می بینه در رابطه اش داره بهش توهین می شه اما احساسات نمی ذارن تمومش کنی . در مورد خود من اینجوری بود که اواخر بیشتر اون بود که در عین اینکه اذیتم می کرد نمی تونست ازم دل بکنه، بخاطر همینم نمی تونستم خودمو راضی کنم که تمومش کنم. فکر می کردم شاید اون هم کم کم به این نتیجه برسه که این دوست داشتن بی معنیه. اما حتی هنوز هم نرسیده. ولی من دیگه نمی تونستم. بالاخره اونقدر با دلم گفتگو کردم -زنده باد گفتگو!- تا راضیش کردم قبول کنه که همچین کسی ارزش وقت گذاشتن نداره. واقعا همه اش به عزت نفس ربط داره؟ به نظر من اینم هست که آدم دوست داره از خودگذشتگی کنه! یا دوست داشتن باعث می شه ادم نبینه خیلی چیزا رو. این دلایل شما رو متحیرتر می کنند؟ :)) ولی در حال حاضر از خودم و از کاری که کردم راضیم. الان که شما می گین می بینم که از جمله به خاطر اینه که جرات کردم «نه» بگم. که قدرت اینو داشتم که قبول کنم باید تموم کرد و تمومش کنم. اون رابطه هر چند اندک چیزهای خوبی هم داشت اما وقتی در رابطه ای به مدت طولانی به ادم توهین می شه و خیلی چیزای دیگه که ادم رو خرد می کنند، دیگه بدرد نمی خوره. چنین رابطه هایی که نباید برای ادم اذیت و استرس و تحقیر به همراه بیارن! بالاخره باید حقیقت رو قبول کرد و باهاش کنار اومد. |
|
چند مدت پیش رابطه ام را با دوستم کات کردم!و این در حالی بود که بی نهایت به او علاقه مند بودم و هر دو نفرمان برای اینکه وارد رابطه ای شویم کلی دل-دل کرده بودیم! هزار بار همه ی خوبی ها و بدی های رابطه مان را روی کاغد نوشتم!هزار بار خواندم!هزار بار در ذهنم مرور کردم که حتی یک سر سوزن احساساتی تصمیم نگیرم...حالا که به خودم نگاه می کنم،درست است که هنوز دلم تنگ است،هنوز یک جاهایی از دلم شکسته است،اما ادامه ندادن رابطه ای که از آن راضی نبودم و جز افکار اذیت کننده و استرس چیزی برایم ندارد را بر همه چیز ترجیح می دهم! می دانی؟باورش نمی شد که با این همه علاقه ای که به او داشتم،بگویم:نه،ناراضی ام و را بطه را قطع کنم! هر هفته او را در کلاس ها می دیدم و آنقدر ضعیف شده بودم که ترجیح می دادم کلاس ها را غیبت کنم،که نبینمش و دلم دوباره غنگین نشود و دعا می کرم که زود این ترم تحصیلی ام تمام شود! اما حالا آنقدر عاقلانه سعی کرده ام با دلم بجنگم و آنقدر لغت چهار حرفی منطق را با خودم تکرار کنم که همه ی کلاس های 8 واحد درسی را که این ترم با او انتخاب کرده ام، را شرکت می کنم!کنار تابلو می ایستد و درس می دهد و گاه و بی گاه سمت چپ کلاس،ردیف اول را نگاه می کند و من به خودم می گویم:هر چقدر طرف مقابلت دوست داشتنی باشد،اما ادامه ی رابطه ای که برایت لذت بخش نیست و به نحوی تو را اذیت می کند،بی عقلی ِ تمام است و دوباره همه ی نکات مهم درس آن جلسه را یادداشت می کنم! همکلاسی هایم با ذوق و شوق از استاد مورد علاقه شان حرف می زنند و من فقط به این فکر می کنم که اصلا دلم نمی خواهد تنها بهانه ام برای تحمل رابطه ای که جز افسردگی برایم چیزی ندارد،این باشد که طرف مقابلم که همان استاد موردعلاقه ی همکلاسی هایم است را بی نهایت دوست دارم! هنوز هم موقع ِ حضور و غیاب اسمم را نمی خواند و خودش حضوری را می زند،هنوز هم دلم می خواهد تماس بگیرم و بگویم چقدر خوشحالم که فلان آرتیکلت،هات پیپر شده است،هنوز اصرار دارد که مقاله هایش را قبل از شبیه سازی بخوانم،هنوز دلم می خواهد نرم افزار های مورد نیازش را خودم اینستال کنم و هی این ور و ان ور فایل های لپ تاپش ،پرایویت مسج تایپ کنم! هنوز گاهی دلم می خواهد بعد از 12 ساغت تدریس،ببینمش و سیب قرمز به او بدهم و بگویم:خسته نباشی دکتر جان دوست داشتنی من! درست است این میان ،تا به امروز برسم؛بارها بغضم را قورت داده ام،بارها قلبم را بی خیال شده ام؛بارها "ار حال بد به حال خوب" خوانده ام و "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" را آنقدر ورق زده ام که چهار صد اثر شده است(!) درست است که دیگر ایمیل و مسج و نگاه هایش برایم هیچ رنگی و معنایی ندارد اما حالا خوشحالم و با اعتماد به نفس کامل می گویم که عزت و اعتماد به نفسی که شما در موردش نوشتی و موضوع این پست وبلاگ بود را من در اختیار دارم! |
|
با سلام اينكه در هر رابطه اي بين دختر و پسر فرض را بر امكان سواستفاده بگيريم به ديدگاه ها و پيش فرض هاي ما بستگي دارد. اينكه پسر و دختري كه در اوان جواني هستند و احتمالا ديدگاه هاي متفاوتي با هم دارد نمي تواند ملاك قضاوت در مورد سو استفاده باشد. مگر اينكه تحميلي يا اجباري حادث گردد. در هر برهه از رابطه ممكن است اين تمايل با شدت و ضعف در يكي از طرفين يا هر دو طرف به دلايلي ايجاد گردد و هر دو طرف هم از آن احساس رضايت بخشي داشته باشند اما اينكه پس از مدتي دختر آنرا را به دلايلي مثل قطع رابطه يا منجر نشدن به ازدواج به سو استفاده تعبير كند بيشتر از آنكه مصداق سواستفاده باشد بيانگر يك احساس است. بهتر است پيش فرض ايثار را در رابطه كنار گذاشته و قواعد ادب و احترام متقابل و دوستي و حدالامكان عشق را نيز سرلوحه دوستي هايمان قرار دهيم و بيش از حد از امكان بازيچه شدن براي خود غول بي شاخ و دم نسازيم. |
|
همه چیز با یک "عشق" شروع میشه!عشقی که می تونه یک احساس باشه،یک هوس، یک هیجان، یک عاطفه، و باور بکنید حتی یک عادت، یک سنت، یک تظاهر، یک بازی، اما در همهء آنها یک نموره دل وجود داره، اونه که اون عادت یا سنت یا بازی یا تظاهر یا حتی خود ِ خود عشق را زنده می کنه مثل الکترونهای باردار شده می فرسته توی سیم زندگی و همه چیز را روشن میکنه!اونوقته که عاشق همه چیز خودش را بهتر می بینه جز معشوقش را! اگر ذلیله، اگه عزت نفس نداره، اگه سمج و سرتقه، اگه متین و موقره، اگه جنتل و نجیبه، اگه لات و هرزه است، اگر لوطی ومرامیه، اگه کلاش و قاطیه، اگه مجنون و فرهاده اگه زاهد و مرتاضه، هر چی که هست در نور این شمع یا لامپ صد وات یا کم مصرفهایی که شرکت برق توزیع می کنه، یا نورافکن ها استادیوم آزادی، یا خورشید یا انفجار اتمی خودشو می بینه و گاهی هم می سوزه.اما اگه نسوزه کامل میشه، بزرگ میشه، بینا میشه، اگاه میشه...بپا نسوزی! |
|
من هم تجربه مشابهي دارم با اين تفاوت كه دوست من هيچوقت قصد سواستفاده از من رو نداشت و ماهيچوقت باعث آزار هم نبوديم كه هيچ ،خميشه كمك حال هم بوديم از هم حمايت ميكرديم احترام همو نگه ميداشتيم و باهم از زندگي لذت بيشتري ميبرديم .در طول زابطه مون با اينكه ميدونستيم قرار نيست به ازدواج ختم بشه من هيچوقت احساس نكردم داره بهم توهين ميشه يا ازم سواستفاده ميشه...شايد چون دوست من خيلي خوب حدود رابطه رو نگه ميداره. ما 5 سال دوست بوديم و تو اين 5 سال چندين بار دوست من از زندگيم رفت و دوباره برگشت. هربارم دليلش براي اين كار اين بود كه من دارم موقعيت هاي ازدواجم رو به خاطر اون از دست ميدم...ما هردو از همون اول به اين نتيجه رسيديم كه خونواده هامون با هم سنخيت ندارن.اونا مذهبي هستند و ما نه، و به همين دليل تصميم نداريم ازدواج كنيم.اما خوب اون ميدونه من نميتونم با كس ديگه ازدواج كنم...منم ميدونم اون يه روز بازم...برميگرده.حتي اگه اون روز خيلي نزديك نباشه... |
|
سلام اینکه میگویید روابط دختر و پسر به عزت نفس اونها بر میگرده کاملاً دقیق و منطقی است. اما یک دختر نوجوان که تازه وارد جامعه شده از کجا عزت نفس میاره؟؟؟ خوب معلومه از خانواده.. جه خانواده ای؟؟؟ خانواده ای که یک کمی در آن فرهنگ باشه. فرهنگ زندگی انسانی. خانواده با فرهنگ یعنی یک خانواده با چهارچوبهای ارزشی- اخلاقی- مذهبی( هر مذهب و آیینی که دارند). منظور از فرهنگ اینهاست نه فرهنگ برهنگی اخلاقی و ارزشی. و اساسی ترین مشکل به قول دکتر ندوشن برهنگی فرهنگی است که منجر به ایجاد فرهنگ برهنگی میشه که خود این موضوع باعث به وجود آمدن روابطی میشه که بی قید وبنده بدون فکره فقط خوشگذرانی از هر نوعی که فکر کنید و بگیرید برید تا آخر. ایکاش ما که انسانهایی تحصیل کرده هستیم و اینقدر خوب مشکلات را می بینیم و حل و فصل میکنیم( با توجه به کامنت های بالا) حواسمون به فرهنگ خانواده ای که تشکیل می دهیم باشه چرا که ازهر جا جلوی ضرر را بگیریم منفعت هست.موید باشید. |
|
من واقعا زهره ای که بالا کامنت گذاشته رو تحسین می کنم. کار از عزت نفس و این چیزها هم گذشته، به نظر من قدرتی که ایشون داره کمتر کسی داره. کسی رو اینقدر دوست داشته باشی و مرتب هم ببینیش و وسوسه بشی که دوباره رابطه ات رو از سر بگیری اما مقاومت و خودداری کنی. ای ولله! با آرزوی ادامه ای موفق! |
|
به نوع نگاه دو طرف اين رابطه برميگردد. معمولا مردان در هنگام شروع يك رابطه ميدانند كه از طرف مقابلشان(در اينجا زن) چه ميخواهند اما بلعكسش؛ يعني توقع دختران از پسران چندان مشخص و ملموس نيست. به همين دليل به نظر مي رسد آسيبپذيري دختران بيشتر از پسران ميباشد. مهتا جان! همان عزت نفسي كه خانم دكتر فرمودند كه در دختران كمتر يافت ميشود باعث ميشود كه تمامي ارتباطات را به ديد يك كيس ازدواجي بنگرند. پ.ن: 1. enter 2 . با دست خودمون قبر خود را كنديم. |
|
مشکل فقط عزت نفس نیست مشکل اساسی نه فقط در رابطه قبل از ازدواج که حتی در روابط میان زن و شوهر این است که زن یک حقیقت را نمی داند و یا نمی خواهد که بداند و آن این است که اگر او به طرف مقابل به عنوان سوژه ای برای دوست داشتن نگاه می کند طرف مقابل به او به عنوان سوژه ای برای استفاده کردن می نگرد.منظورم البته سیاه نمایی این رابطه نیست بلکه این موضوع به طبیعت زن و مرد باز می گردد و نشان از اولویت های ذهنی آنها در یک رابطه دارد و اصلا به معنای مطلق نیست یعنی قطعا قصد استفاده در زن و قصد محبت در مرد هست اما جنسیت تعیین کننده اولویت است. فهمیدن این موضوع از طرف زن می تواند به او کمک کند که کمتر مورد سوء استفاده قرار گیرد و بیشتر بر احساساتش غلبه کند و البته فکر می کنم ثبات زندگی زناشویی را نیز افزایش دهد چرا که از برخی توقعات بیجای زن از مرد می کاهد و موجب می شود او به جای اینکه همه هستی خود را به پای طرف مقابل فدا کند کمی از آنرا برای مواقعی که باید در سختی ها صبر و مقاومت کند و عزت نفس خود را نبازد نگه دارد. |
|
خانم دکتر عزیزم.. منظور من هم این هست که این میتونه هر هر رابطه ای چه جنس محالف و چه موافق رخ بده.. و میشه به شکل یه کلیت بهش نگاه کرد نه صرفا در رابطه های پسر و دخترا.. و سوال من هم نه از شمابلکه یه سوال کلی بود که چرا وقتی این رابطه ها شکل می گیرن از همون ابتدا با ایده ازدواج شکل می گیرن که فکر سوء استفاده بیاد به ذهن و از یه طرف بع پایان رسیدن آن بشه یه تراژدی؟؟ به نظرم میشه یه کم نوع تفکر متعادل تر کنیم و انتظارامون تو رابطه ها یه کم اعتدال ببخشیم .. مثمر ثمر بودن صرفا به ازدواج کردن ختم نمیشه.. مثمر ثمر بودن یک رابطه یعنی احترام به همه زوایای انسان.. حالا هرکی باشه |
|
خودکرده را تدبیر نیست |
|
سلام. ما دخترانمان را در محیطی احساسی و عا طفی بزرگ می کنیم و از همان ابتدا دوستی های او را محدود به دختران می کنیم . هم خانواده و هم آموزش و پرورش از مقطع ابتدائی دختران و پسران را جدامیکنند ؛ که می تواند باعث عدم شناخت روحیات همدیگر باشد . برای مثال ،شما می توانید دخترانی را که در خانواده ای با پسران زیادی بزرگ شده را مشاهده کنید که از اعتماد به نفس بالای برخوردار هستند.و این می تواند بر عکس نیز باشد. |
|
از صاحب کرام این خوان سپاسگزارم و از دوستانی که ما را از دیدگاه خود آگاه و در واقع ما را در تجربیات خود شریک ساختند.معلوم میشود عقل هنوز جایگاه رفیع خود را نسبت به عشق از دست نداده است.روایت خانم زهره مرا بیاد جلال توکلیان انداخت که در "مدرسه" روایتگر عشق شده بود و دل همه را روشن کرد.روایت ایشان هم واقعاً مایه دار است. پایدار باشید. |
|
با سلام. به نظرم افزون برفقدان عزت نفس باید مقوله بی سامانی در رابطه با جنس مخالف را نیز یاد اور شد.در کشور ما که هیچ اداب وشیوه به سامانی در جامعه وجود ندارد ارتباط دختر وپسر اغلب برای دختران اسیب زاست .بنابراین باید به فرهنگ سازی بیشتر توجه کرد واصول را به افراد آموزش داد... |
|
من با عزت نفس خدمت استاد عرض مي كنم كه: واقعا اين پست از اون پستايي بوده كه همه خوب خوندن، پستيه كه همه رو درگير كرده... از اون پستايي كه واقعا درد ما جووناس.بيشتر بنويسين اينطوري. بعد التحرير:
|
|
راستی دیشب همین طوری تو فیلما چرخ می زدم فیلم شوهر تصادفی دیدم که داستان یه مشاور بود که به خانمها کمک می کرد که تو رابطه هاشون چطور فکر کنند که اذیت نشن !! من هم رو همین اصل هست که می گم کاش این توانایی را داشته باشیم و عزت نفس مورد نظر شما که وقتی وارد یه رابطه می شیم گام به گام جلو بریم نه با همه وجود که بعدش متوجه بشیم و توان بریدن هم نداشته باشیم.:) |
|
دیگرباره سلام پیکرتراش مرمر واژه! سپاسگذارم از حضور سرسبزتان در "یک ساحل پر از شعر"، جای پای مهرورزی تان بر ماسه های خیس دلم به یادگار خواهد ماند، بعد از این من و امواج توفانی خلیج؛ دوباره بازآمدنتان را هر شب انتظار خواهیم کشید از فانوس دریا تا فانوس آفتاب... |
|
موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود..خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من. |
|
محمد جان؛ انشایت بیصت بود اما دیکطه ات سفر شد. |
|
اعتماد به نفس مهمترین وجه یک انسانه! در این مورد خاص شاید در کنار عزت نفس و حواشی، مسالهی محدودیت زمانی برای تبدیل زندگی یک نفره به دونفره و پایدار هم مطرح باشه. اغلب اینطور تصور میشه که زنان زمان زیادی برای یافتن یک زندگی پایدار رو ندارند. هم از نظر فیزیولوژیک و هم از نظر دیدگاه کلی جامعه! |
|
خانم احمد نیای عزیز جسارت است ولی من فکر می کنم اگه اسم پستتونو می زاشتین "پسرای عزیز یه جو شعور عاطفی؟!"بهتر بود ...متاسفانه بیشتر از اونی که مشکل پایین بودن عزت نفس دخترا باشه از اینه که پسرا بنا به دلایلی که خود منم هنوز توش موندم جی می تونه باشه خیلی راحت باب یه رابطه ی احساسی رو با یه دختر باز می کنن با وعده های مستقیم و غیر مستقیم مبنی بر ابدی بودن این رابطه.. بی رحمانه یه دختر رو مجبور می کنن حریمای منطقیشو بشکنه و بعد از 2-3 ماه مثه یه اسباب بازی یه بار مصرف سعی می کنن اونو دختر رو دور بندازن که من فکر می کنم این رفتار پسرا خیلی تاسف بار تره تا پایین بودن عزت نفس یه دختر(اونطور که برداشت شماست) چون یه دختر سعی می کنه به یه نیاز طبیعی و انسانیش پاسخ بده اما یه پسر چی؟ چه طور میشه رفتارشو توجیه کرد؟؟ |
|
سلام، محمد عزیز خیییلییی جالب نوشته بودی.فکر کنم انشا بیست بشی اونوقت مامانت قوله یه زن دیگه هم بهت میده... خیلی خوبه ها!!! نه؟؟؟؟ |
|
حسین جان . ممنونم از نمره ایی که بهم دادید . |
|
فكر كنم اون كسي كه بايد نمره بده استاده بچه ها!! ببين چقدر خودشونو تحويل مي گيرن ايول!! |
|
سلام من جدیدا با این وبلاگ اشنا شدم اصلا هم نمی دانم نویسنده این بنده خدا چه کاره هست و کی هست وشاید زیاد هم لازم نباشد یا باشد.فکر ما ها باید خیلی بزرگ باشد بحث دوستی داشتن یا نداشتن نیست مهم اصول قوی و محکمی است که در روابط دختر و پسر حاکمه باید باشد من خودم دارم می خونم برایه دکترا به یکی از همکلاسی هام بعد از دو سال علاقه مند شدم و بهشون گفتم و دیدم که راضیند با خانواده بیان کردم بعد از 28 سال سن هنوز هم می گیم رابطمون فلان نباشد ببینید رسیدن به این مرحله طول کشیده حالا یکی در بیست سالگی مطمئنن و در حدود هشتاد درصد رابطشون دوست دختر و پسره می شود می بینیم بحث عزت نفس کشکی نیست احتیاج به مراقبت دارد همدیگر را هم محکوم نکنیم که همه مشکل دارند. دوست داشتن عشق و علاقه همه تعریف و کاربرد خودشون را دارند معلومه قبل از ازدواج عشقه بعدش نیست چون جاشون را نمی فهمیم باید قلک بخریم سکه جمع کنیم . اگر جدا کردن دختر و پسر به رشد و تعالیه دو طرف منجر میشه عقل می گه خوبه. ا.ل عزت نفس دست ادمه بعد خانواده بعد جامعه که مشاوره هم کمک حال است |
|
salam commentetoone ke khoondam taze mani blogetoone fahmidam hala rabte doosti ke lazme nist kheyliyam sazande bashe be har hal har kas ham dam niyaz nadre ye modat ke ba ham hastan sharayat va roohiyateshon avaz mishe kheyli mantgehi va ensani az ham joda mishan lazemam nist rabte beyene do zoj baess pishbord bashariyat beshe ;) be har hal so estafde va doroogh ravashe badi hast baraye ijad yek rabte ama man fekr mikonam dokhtarha ba eshvagari abzar bishtari baraye soo estfade daran dar sharayte keshvare iran mamoolan mardha servat va ghodrate bishatri nesbat be zanha daran va mamoolan dokhatara ba sabok sangin kardabe sharyate taraf be oon nazdik mishan barha hamye ma didim :dokhtrrha pesarha ro ba mashinashoon misanjan va in be ye farahnge adi beyn besiyari az dokharane tehran tabdil shode ama be har tajrobye man oonvar va invar be man mige pesaraha dar iran nesbat be dokhtara salam tar ye doosti bar ghara mikoan. garche pesarha dar iran benzarman bishtar khiyanat mikonan nesabat be dokhtaraha be har hal,hame pesare dokhatra khosh bashan ba eredat hooman |
|
من با عزت نفس موافقم ولی .......... |
|
اگر کسی عزت نفس داشته باشد مسلما دوستان زیادی پیدا می کند چون که او خود را برتر از آن ها می داند و خیلی به آنها محتاج نیست و می دانیم که <فلله جمیع العزت > پس همه چیز در خدا خلاصه است و بس |
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
آوریل 2010
می 2010
جون 2010
جولای 2010
آگوست 2010
جستجو