پذيرش سايت

7 ژانويه 2009

بستنی اکبر مشتی

این هم چند عکس از بستنی فروشی معروف اکبر مشتی (در تجریش) که پیر و جوان اسمش را شنیده اند. عکس هایم این بار هم با موبایل گرفته شده است و این ها البته مربوط به تابستان امسال می شود اما با تاخیر امروز نمایش شان می دهم. به خواندنی هایش هم غیر از خوردنی هایش توجه کنید :)

پ.ن. این که عکس می گذارم و دیر به دیر "به روز" می کنم نشانه ی این است که همچون شما بسیار درگیرم و مشغله ها امان نمی دهد.اینها را هم برای خالی نبودن عریضه به نمایش می گذارم.


6 ژانويه 2009

تاسوعای 1387

تصاویری از تاسوعای 1387 در محله ی آذربایجان تهران


2 ژانويه 2009

چشم می گردانم تا دانشگاه ببینم

این یادداشتم قرار بود در "نیم روز" چاپ بشه که قرار بود جای "شهروند امروز" در بیاد. وقتی درب هر دو تا نشریه تخته شد خلاصه آخرش سر از روزنامه ی سرمایه درآورد. ازم خواسته بودند حال و هوای دانشگاههای امروزی مون رو بیان کنم ... خب البته یه کم بزرگنمایی شده، یه کم :)


30 دسامبر 2008

عکس هایی از کرمان

به یادگار !

سردر کتابخانه ملی کرمان

یخدان مؤيدي


29 دسامبر 2008

مرگ 549 تهرانی در یک هفته!

بنا به اعلام سازمان بهشت زهرا، آمار مرگ بر اثر بیماری های قلبی، ریوی و تنفسی افزایش یافته تا آنجا که در هفته ی گذشته مرگ 549 تهرانی بر اثر این بیماری ها در فهرست این سازمان ثبت شده است. با گذشت بیش از 15 روز از تشدید هوای آلوده در تهران، سرانجام دبیر کمیته مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران از ارائه پیشنهاد تعطیلی همه مدارس پایتخت به وزارت آموزش و پرورش خبر داد: " در پی افزایش آلودگی هوا در چهار منطقه آزادی، تجریش، قلهک، و میدان امام خمینی، دبیرخانه کمیته هماهنگی و نظارت مواقع اضطراری آلودگی هوای تهران، پیشنهاد تعطیلی مدارس را به استانداری تهران ارائه کرد" منبع خبر:روزنامه اعتماد ملی، یکشنبه 8 دی 1387

چشم هام داره می سوزه، مرتب به سرفه می افتم و تنفس برام مشکله... جای هیچیک از دوستان شهرستانی در تهران خالی نیست ... سلامت باشید!


28 دسامبر 2008

برخی شاخص های مرتبط با زنان حاصل سرشماری 1385

در سخنرانی اخیرم در دانشگاه باهنر کرمان از جمله به آمار ها و شاخص هایی در ارتباط با زنان ایران اشاره کردم که فکر می کنم برای شما هم جالب باشد*

نرخ مشارکت اقتصادی زنان:

در محدوده ی سالهای 1335 تا 1355 از 9.23 درصد به 12.93 درصد افزایش نشان می دهد. سپس از 1355 یعنی آخرین سرشماری قبل از انقلاب تا دهه ی بعد از آن به شدت افول یافته و به 8.15 درصد کاهش می یابد. با افزایش اندکی پس از آن رشد صعودی می یابد اما همچنان در سرشماری سال 1385 که به 12.39 درصد افزایش می یابد هنوز به سطح پیش از انقلاب (12.93 % نرسیده است

نرخ بیکاری زنان:

بیکاری زنان در سال 1335 تنها 0.52 درصد بوده است. در سرشماری اول بعد از انقلاب به 25.40 % افزایش یافته است و در آخرین سرشماری یعنی 1385 به 23.34 درصد می رسد. این در حالی است که نرخ بیکاری مردان در همان سال تنها 10.81 % بدست آمده است یعنی کمتر از نصف بیکاری زنان.

سن متوسط ازدواج:

ما در عین حال شاهد نوعی افزایش سن ازدواج و به تاخیر انداختن آن در میان زنان و مردان هستیم که علی رغم تلاش های گسترده برای تشویق جوانان به ازدواج پدید آمده است: سن ازدواج دختران در سال 1345در حدود 18 سالگی بوده است. برای پسران در همان سال 25 سالگی بوده است. در سال 1385 برای دختران به 23 سالگی افزایش یافته و برای پسران نیز به 26 سالگی افزایش نشان می دهد.

نسبت قابل توجهی از زنان در ایران در سنین زیر 19 سالگی ازدواج می کنند.

این نسبت در سال 1335 به میزان 41 درصد بوده است در حالیکه در مورد مردان تنها 6.3 درصد بوده است. در سال 1365 به 36.8 درصد کاهش می یابد و در سال 1385 نیز با رقم 17.7 درصد مواجه هستیم که هنوز رقم قابل توجهی است در مقایسه با مردان که تنها 3 درصد در سنین زیر 19 سالگی ازدواج می کنند.

میزان باسوادی:

در سال 1385 نرخ باسوادی زنان شهری 86 % و در مورد زنان روستایی 69 % بدست امده است. تغییرات نرخ های باسوادی نشاندهنده ی نزدیک شدن نرخ های مربوط به زنان و مردان و نیز افزایش در مجموع در سطح شهر و روستاست.

ارقام آماری و شاخص ها نشاندهنده ی نوعی عدم تناسب میان سطوح باسوادی، سطوح تحصیلی و میزان مشارکت اقتصادی زنان در بازار کار ایران است. دلایل این فاصله یا عدم هماهنگی چه می تواند باشد؟

* منبع آمار ها و شاخص هایی که در اینجا نقل می کنم گزارشی است از آقای دکتر امیر هوشنگ مهریار تحت عنوان: Fifty years of Demographic Change in Iran که برای موسسه عالی برنامه ریزی و توسعه وابسته به سازمان "واو" فعلی و برنامه و بودجه ی سابق تهیه کرده اند. این سازمان واو که گفته ام نکته ی طنز آمیزی است که یکی از دوستان درباره ی این سازمان ذکر می کردند می گفتند وقتی نه برنامه ای مانده باشد و نه بودجه ای؛ فقط "واو" می ماند و بس :)


27 دسامبر 2008

سلامی از کرمان :)

بله به قول آقای علی نقوی عزیز، دوست کرمانی بزرگوارم، برنامه ی سفرم این بار در این شهر کهن با مردم کریم و دوست داشتنی اش بسیار متراکم شد و امکان و فرصت دسترسی به اینترنت را نیافتم تا این لحظه. البته موفق شدم با چند تن از دانشجویان دیدار خوبی داشته باشم برای مثال با ایشان و ایشانبا همراهی آقای رضایی عزیز که البته از رشته های فنی مهندسی دانشگاه باهنر کرمان هستند و از طریق وبلاگ آشنایی مان برقرار شده بود و نیز دیدار خوبی با اعضای گروه جامعه شناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی اش داشته باشم و از برنامه ای که به همت اعضای تلاشگر انجمن دانشورزان جوان به ویژه آقای احمدی نژاد و خانم صبری عزیز ترتیب داده شده بود با همکاری انجمن علمی علوم اجتماعی برخوردار شوم که در آن هم یک سخنرانی در زمینه مشارکت اقتصادی اجتماعی زنان و موانع آن در کشورمان ارائه کردم که به گفت و شنید های جالبی انجامید و هم این که در پی آن کارگاهی را اداره نمایم که به نقش های زنان و ایده آلهای ایشان می پرداخت با حضور جمعی از دانشجویان خوب دانشگاه باهنر. افتخار آشنایی با استاد گرامی دکتر زند رضوی و همسر ارجمندشان را نیز در این سفر پیدا کردم. کرمان را با مردم سلیم النفس اش دوست دارم. دیداری از کتابخانه ملی با معماری زیبایش داشتم و همچنین عکسی در کنار یخدان معیری گرفتیم. شاید به زودی بتوانم عکس ها را به نمایش بگذارم. نمای خشت و گلی با رنگ آرامش بخش آن در پهنه ی آبی آسمانی زیبای این فصل از ذهنم محو نخواهد شد.


25 دسامبر 2008

سفر به کرمان!

فردا عازم کرمان هستم. قرار است روز شنبه ارائه ی مطلبی داشته باشم در زمینه "نقش های زنان و موانع مشارکت شان" در دانشگاه باهنر کرمان. مشتاق دیدار دوستان دیده و نادیده ام در کرمان هستم. به نظرم این چهارمین سفرم به کرمان باشد.


24 دسامبر 2008

فرایند تمدن !

خواندن این نظریه ی نوربرت الیاس (1990-1897) جامعه شناس آلمانی امیدوار کننده است.

به نظر او، " ... در تاریخ غرب نوعی تحول آداب و رسوم دیده می شود که او آن را فرایند تمدن می نامد. این حرکت سکولار منطبق بر گذاری است که از یک جامعه فئودالی مبتنی بر حضور همه جانبه ی رفتارهای خشونت آمیز به جامعه ای مدرن و مبتنی بر رفتارهای روزمره هر چه بیش تر مسالمت آمیز یعنی "متمدنانه" یا "شهروندانه" انجام گرفته است .... بنا بر این، فرایند تمدن، منطبق بر درونی کردن رفتارها، به گونه ای است که افراد رفته رفته بتوانند کنترل غرایز و خشونت خویش را آموخته و اجازه ندهند که شور و احساسات شان در حضور جمع به شکل مهار گسیخته بروز کنند" (ص 267)*.

امیدوارم این فرایند تمدن سایر نواحی جهان را نیز در بر بگیرد!

*نقل از کتاب "علوم انسانی، گستره ی شناختها" نوشته ی ژان فرانسوا دورتیه، ترجمه مرتضی کتبی، جلال الدین رفیع فر و ناصر فکوهی، تهران: نشر نی 1382


24 دسامبر 2008

شب یلدا

قرار بوده و هست شب شعر باشد و شادی و همنشینی و گشایش مشکلات

شبی است تیره که به سحری روشن می انجامد

برای من هم چنین است. مرحله ای جدید را آغاز می کنم ...

شب یلداتان خوش !